جلال جلالى زاده
232
مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )
مىكند ، يعنى مخالف كتاب يا سنت است . يا مستدل بخواهد با قياس در بين دو چيز جمع كند كه شرع در بين آنها تفرقه انداخته يا در بين دو چيز تفرقه بيندازد كه شرع آنها را جمع كرده است . آن است كه وصف مخالف حكمى باشد كه به آن ربط داده شده است و هرگاه وصف آشكاركنندهى حكم نباشد و مخالف آن باشد ، مردود است ، مانند وصفى كه مناسبتى با حكم نداشته و اظهاركنندهى آن نباشد . آن است كه دليل صلاحيت ترتب حكم بر آن را نداشته باشد ، بلكه صلاحيت ترتب ضد آن را داشته باشد ، مانند اينكه از استدلال بر تشديد مجازات ، تخفيف آن و از استدلال بر گشايش در كار ، مضيقه و تنگى و از استدلال بر نفى يا اثبات چيزى ضد آن به دست آيد . وجه مشتركى كه در قياس مستدل موجود است به موجب نص يا اجماع در نقيض يا ضد حكم ثابت گردد . مثال استدلال بر تشديد و استنتاج تخفيف مانند اينكه حنفى بگويد : قتل عمد جنايت بزرگى است و مانند ارتداد كفارهى آن واجب نيست . معترض اعتراض كند كه بزرگى جنايت باعث تشديد مجازات است نه تخفيف آن يا واجب نبودن كفاره . مثال استدلال بر گشايش در كار و استنتاج تنگى و مضيقه ، مانند اينكه حنفى بگويد : زكات از طريق مدارا و امهال به صاحب مال براى رفع نياز بينوايان واجب است . معترض اعتراض كند كه مدارا و امهال با صاحب مال باعث تأخير پرداخت زكات و تأخير موجب افزايش مضيقه و نياز بينوايان است ، نه رفع آن . مثال استدلال بر نفى چيزى و استنتاج اثبات ، مانند اينكه در مورد معاطات گفته شود : معاملهاى است كه تنها رضايت در آن وجود دارد ، پس اين معامله مانند بيع مال كم ارزش منعقد نمىشود ، در اينجا رضايت كه مناط بيع است ، مناسب با انعقاد آن است نه با عدم انعقاد . مثال ثبوت علت جامع قياس در نقيض يا ضد حكم ، مانند اينكه حنفى بگويد : گربه چون دندان نيش دارد و